اینم پیام یکی از دوستان خوب ( فریبا ۰۰۰ ایرج )
دلم گرفته تر از این نمیشود، چشمهایم خیستر از این نمیشود
تمام غمها و غصه ها در دل من جا گرفته ، میدانستم اشکهایم روزی تمام میشود
تو برای من عشق نمیشوی ، تو برایم آنچه که میخواستم نمیشوی
از همان اول هم نباید به تو دل میبستم ، میدانستم روزی تمام میشوی
تنهاتر از این نمیشوم ، یک عالمه آرزو در دلم انباشته شده ، تا ابد آرزو به دل میمانم
این تنها حسرت است که بر روی آرزوهایم نقش بسته ، نه دیگر عاشق نمیشوم
ستاره زندگی ام خاموش است ، یاد من در خاطرت فراموش است ،
دیگر از این بدتر نمیشود!
تو چه کردی با سرنوشت من ، من که همیشه لبخند بر روی لبانم بود ،
چه کردی با خنده های من
کاری کردی که همه را مثل تو ببینم ، هیچکس را وفادار نبینم !
حال من از این خرابتر نمیشود ، روزگار من از این بهتر نمیشود
این من هستم که تنها مانده ام در جاده های خالی زندگی ،
یک لحظه هم برنگشتی و ببینی من کجا جا مانده ام در راه زندگی
این من هستم که عذاب میکشم و غم رهایم نمیکند ،
این تو هستی که بعد از رفتنت خاطره هایت آرامم نمیکند
چرا خاطره هایت را جا گذاشتی ، چرا اینگونه مرا تنها گذاشتی ،
چرا بر روی قلبم پا گذاشتی !
حال من از این بدتر نمیشود...

ما داريم چكار ميكنيم با هم داريم از كي انتقام مي گيريم ؟![]()
واي بر ما .......................................................!![]()
و مرگش خاموشی آن!
بنگر در این فاصله چه کردی؟
گرما بخشیدی...!؟
یا سوزاندی...؟!!


آنکه می شکند باکش نیست ...!!!
و آنکه می ماند تا ابد برای تک تک ذره های شکسته شده دل می سوزاند...
رسم غریبیست زندگی ...!!!
بی معرفت اگر باشی میروی و هرگز غمی به خاطر نمی سپاری ...!!!
اما ...
اگر دلت نیاید بی معرفتی را بیاموزی،همیشه غم سنگینی بدوش خواهی کشید...
آی آدمها.......
قصه ی من و شما تا کجا اینچنین تلخ ادامه پیدا می کند...؟؟؟
تو هیچ وقت کنارت ندیدی منو
جلوتر ازت رفتم این جاده رو
مبادا که غم راهتو سد کنه
به جای تو دنیا به من بد کنه
همه خنده و شادیام مال تو
تو رفتی و قلبم به دنبال تو
هوای تورو دارم هر جا بری
بازم پیشتم حتی تنها بری

من دلم قرصه!
كسی غیر از تو با من نیست
خیالت از زمین راحت، كه حتی روز روشن نیست
كسی اینجا نمیبینه، كه دنیا زیر چشماته
یه عمره یادمون رفته، زمین دار مكافاته
فراموشم شده گاهی، كه این پایین چه ها كردم
كه روزی باید از اینجا، بازم پیش تو برگردم
خدایا وقت برگشتن،
شنیدم گرمه آغوشت
اگه میشه منم جا كن...

اما خب باید قبول کرد که بعضی اوقات هم تنهایی لازمه .
یادم افتاد به این شعر ابی :
توی تنهایی یک دشت بزرگ که مثل غربت شب بی انتهاست
یه درخت تن سیاه سر بلند آخرین درخت سبز سر پاست
رو تنش زخمه ولی زخم تبر نه یه قلب تیر خورده نه یه اسم
شاخه هاش پر از پر پرنده هاست کندوی پاک دخیل و تلسم
.........
خداوندا...
من از تنهائی و برگ ريزان پائيز من از سردی سرمای زمستان
من از تنهائی و دنيای بی تو می ترسم
خداوندا..
من از دوستان بی مقدار من از همرهان بی احساس
من از نارفيقيهای اين دنيا می ترسم

دیگه از درد و غم آروم بگیرم
برم پیدا کنم یه جای خلوت
بشینم اشک بریزم تا قیامت
برو ای دل بخواب که وقت خوابه
سلام تو همیشه بی جوابه
به تو بی دست و پا از من نصیحت
اگه عاشق بشی خونت خرابه
چرا ای دل تو اینقدر سر به زیری
به دام اینو اون هر دم اسیری
چرا گول میخوری با یک اشاره
سحر شد تو هنوز چشمات بیداره

اینجا زمین است ، زمین گرد است !
تویی که مرا دور زدی ..... فردا به خودم خواهی رسید !!!
حال و روزت دیدنیست....

وای بر تو ........ وای!!!

دلبری٬ با دلبری دل از کفم دزدید و رفت
هرچه کردم ناله از دل٬ سنگدل نشنید و رفت
گفتمش: ای دلربا دلبر٬ ز دل بردن چه سود؟
از ته دل٬ بر من دیوانه دل خندید و رفت
چقدر سخته
کسي رو که دوستش داري نتوني بهش بگي که دوستش داري وچقدر
بده که کسي تورو دوست داشته باشه واينو نتونه بهت بگه
چقدر سخته
تو چشاي کسي که تمام عشقت رو ازت دزديد وبجاش يه
زخم هميشگي رو قلبت هديه داد زول بزني و بجاي اينکه
لبريز کينه و نفرت شي حس کني که هنوز هم دوسش داري
چقدر سخته
دلت بخواد سرتو باز به ديواري تکيه بدي که
يبار زير آوار غرورش همه وجودت له شده
چقدر سخته
تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما
وقتي ديديش هيچ چيزي بجز سلام نتوني بگي
چقدر سخته
وقتي که پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه
اما مجبور بشي بخندي تا نفهمه که هنوز دوسش داري
چقدر سخته
اي کاش دلم امشب بگريد، شايد که بغض عشق در چشمانم بشکند














